X
تبلیغات
رایتل
فصل همیشه تنها
  
 دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید
 
آرشیو
 
چهارشنبه 10 آبان‌ماه سال 1385
بانگ خروس
خروس می خواند
زمان می راند
کسی نیست در این دیار هجی کند خواب را !
واژه هایم غرق در ابهامند
واوراق سفید غرق در سیاهی کلمات
کسی نیست روشن کند چراغ را !

خروس می خواند
وجغد می داند
صبح در راه است وباید رفت
باید به انزوای لانه ی تاریک عادت کرد
در لابه لای شاخه های جنگل اندوه
در طول این روز به ظاهر روشن وتابان
باید سیاهی شب را عبادت کرد .

خروس می خواند
شبگرد می ماند
در انتهای کوچه ی بن بست .
صبح را معنا نکرده هیچکس زین رو
حیران وسرگردان وگریان است .
جز سردی وتاریکی شب ها
جز سایه های ساکت و خاموش
چیزی دگر در خاطراتش نیست
معنای نورو شعله های آتش خورشید
در ذهن او هم معنی مرگ است ..


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 65810


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها